مطالب مرتبط

5 Comments

  1. 1

    سجاد محمدی‌پور

    یک تشکر ویژه بکنم از یاشار عزیز بابت این مقاله به شدت پرمحتوا و جذاب؛ و پیشاپیش یک معذرت خواهی بکنم بابت طولانی شدنِ این نظر!
    یاشار جان، استدلال‌هات تو مقاله کاملا درست بود و من کاری باهاشون ندارم. اما با اینکه بگیم بازی‌ها صرفا بر جنبه‌ی گیم‌پلی تمرکز دارن و نباید بیشتر وزنه‌ی بازی بودنِ یک اثر در بخش داستان‌ پردازیش سنگینی کنه، من شدیداً مخالفم! و استدلال و دلیل هم میارم براش…
    اول اینکه بازی کردن صرفا قرار گرفتن در یک فضا و تجربه کردنِ چیزیه که سینما و ادبیات اصولا نمیتونه اون رو عملی کنه! خب!! اولین سوالی که پیش میاد اینه، آیا بازی کردن فقط ضربه زدن و کلیک کردنه؟ قطعا نه! آیا بازی کردن، کشتن و جلو رفتنه؟ قطعا نه! آیا تجربه کردنِ یک موقعیت (جدا از مقوله سینما یا ادبیات بودن) صراحتاً مربوط به گیم‌پلی بازیه؟ به جرعت می‌تونم بگم که نه! حالا چرا؟ کاملا واضحه. تنها پیش‌نیازی که برای درک این موضوع نیازه، برداشتِ یک فرد نسبت به واژه‌ی «بازی کردن»ـه. در واقع اگر تا چند سال پیش، بازی کردن صرفا سرگرم شدن تلقی می‌شد، از ۱۰ سال پیش به اینور عبدا اینطور نیست. چراکه اگر اینطور بود، قطعا تئوری «بازی کردن = بچه‌بازی» حقیقت پیدا می‌کرد و مرز بین بازی با عروسک‌ها و بازی‌های ویدئویی هم به صفر می‌رسید. الان «داستان» دیگه جدا از گیم‌پلی نیست و این یعنی اگر یک بازی روی داستانش بیش از حد معمول تمرکز کنه، یعنی داره روی گیم‌پلیش کار می‌کنه و برعکس. چرا؟ چون اساساً محتوای یک بازی مربوط به توانایی سازنده‌ست و این ربطی به برتر بودنِ یک بخش از بازی نداره. مثال می‌زنم: عنوانی مثل «آندرتِیل» اصولا چیزی به اسم گیم‌پلی نداره و به جرعت ۹۵ درصد بازی داستانه! و خب می‌بینیم که این بازی موفق هم میشه. حالا دلیلش چیه؟ دلیلش اینه که «تجربه کردنِ یک موقعیت» صرفا مربوط به چپ و راست رفتن در بازی و زدنِ چند کلیک ساده نیست و چیزی که واقعا برای محتوای یک بازی و هدف‌مند بودنش نیازه «داستان» هست و همونطور که بالاتر اشاره کردم، داستان از گیم‌پلی جدا نیست؛ چرا که در غیر این صورت، بازی‌های ویدئویی عملا بچه بازی و یه مقوله فان و سرگرم‌کننده محسوب میشه که باید بگم این روند از ۱۰ سال پیش به این ور کاملا نابود شده و دیگه نمیشه یک بازی رو بدون داستان تصور کرد، کما اینکه بسیاری از بازی‌ها بیشتر روی این بخش تمرکز میکنن تا گیم‌پلی. نه اینکه بخوان به «بازی بودن»ش صدمه بزنن، نه! صرفا برای اینکه هدفت از «بازی‌ کردن» مشخص باشه و این تو باشی که سرنوشت شخصیت اصلی رو تعیین می‌کنه. همین میشه که عناوین RPG به یک‌باره شهرت و محبوبیت بسیار زیادی پیدا می‌کنن؛ نه صرفا برای گیم‌پلی، فقط و فقط به خاطر حق انتخاب و پیچ و خم‌های زیادش تو بخش داستانی. و خب می‌بینیم که اکثر بازی‌های گیم‌پلی محور، یا خیلی خوب میشن یا به شدت افتضاح میشن! و اون خوب‌ها هم تعدادشون دو رقمی نمیشه (یا بهتره بگم تا الان نشده). حالا شاید بگی اینجوری نمیشه اسمش رو «بازی» دونست، ولی من میگم که میشه! بازهم چرا؟ چون کاملا واضحه که از دو نسل گذشته به اینور، اصولا بازی‌هارو با تمامی مکانیک‌هاش بررسی می‌کنن. حتی بازی‌هایی وجود دارن که صرفا بخاطر صداگذاریشون موفق هم میشن! Pianotiles یک بازیه که تجربه‌ی نواختن موسیقی رو با زدن چند دکمه به آدم منتقل می‌کنه و موفق هم میشه. جالبه بدونی که این بازی کلا صداست! گیم‌پلی فقط ۴۰% کاره و داستان هم نداره. اما هدف اصلیِ بازی کردن که همون «سرگرم‌ شدن»ـه در بهترین شرایط ممکن به بازیکن منتقل میشه و به راحتی لقب اعتیادآور‌ترین بازیِ بسیاری از مارکت‌هارو از آنِ خودش می‌کنه. یا عنوانی مثل Her Story! شما در این بازی کاملا حس حضور در موقعیت رو خواهی داشت، تجربه‌ای که در نهایت بدست میاری با خیلی از بازیکنان دیگه فرق داره، مخلوطی از ادبیات و سینما و قدرت انتخاب هم چاشنی بازی میشه. فرق سینما و بازی هم دقیقا تو همینه، بازی کردن به آدم قدرت انتخاب میده تا سرنوشت شخصیت اصلی رو خودت تعیین کنی، اما سینما اینطور نیست و صرفا چیزی اتفاق میفته که نویسنده بخواد. همین میشه که در اکثر موقعیت‌های سینمایی پیش خودمون می‌گیم «چرا تهش اینجوری شد؟ نباید فلان چیز فلان طور میشد و…»اما بازیها اینطور نیست. چراکه صرفا خودتی که داری سرنوشت کلی داستان رو تعیین می‌کنی و این اسمش «بازی کردن»ـه، نه تماشا کردن. نباید انتظار این رو داشته باشیم که عنوانی مثل Her Story امکان انتخاب در تمامی دیالوگ‌ها و واکنش‌های شخصیت رو به بازیکنا بسپاره، چون چنین چیزی عملا غیر ممکنه. حقیقت اینه که در بازی‌های ویدئویی، همون‌قدر که گرافیک و گیم‌پلی و صدا و داستان مهم هستن، گیم‌پلی هم مهمه. اما اینکه گیم‌پلی رو صرفا «خودت بودن» بدونی، کاملا اشتباهه.
    و چیزی که شدیداً باهاش مخالفم:
    “« The last of us گرافیکِ خیلی بالا و خفنی داره، خیلی قشنگه، داستانش خیلی زیبا و پر پیچ و خمه، یک گیم‌پلی ساده داره ولی دیگه … دیگه چی داره؟»”
    بازی The Last Of Us گرافیک بسیار بالایی داره، «خیلی قشنگه»، داستان بسیار جذابی داره، گیم‌پلی فرانسل هفتمی داره و از همه مهم‌تر میتونه بزرگ‌ترین تجربه‌ای باشه که یک انسان بهش نیازمنده! مگه هدف از بازی کردن چی بود؟ به جز این بود که می‌خوایم تجربه حضور در یک موقعیت رو بدست بیاریم؟ و خب باید بگم که این بازی در کمال ناباوری، تمامی این مکانیزم‌هارو در کنار هم قرار داده تا مارو در عمق یک تجربه‌ی شگفت‌انگیز قرار بده. جوری که وقتی در پایان بازی صدای «الی» به گوشت میرسه یک نفس عمیق میکشی و پیش خودت میگی «واووو»… چرا؟ چون بازی کاری باهات کرده که احساس کنی تو واقعا پدرِ الی هستی و ۲۰ سال پیش دختر واقعیت رو از دست دادی! هدف اصلی از بازی کردن مگه همین نبود؟ این مورد در رابطه با بازی کرایسیس هم صدق می‌کنه! ماهیت این بازی کشتن، ارتقا اسلحه‌ها، نشانه‌گیری و نابودی دشمنانِ بازی‌ـه و اگر در حین انجام بازی چیزی فراتر از این رو انتظار داری، طبیعتا مشکل از بازی نیست. چون خود بازی قراره همین باشه! گیم‌پلیش قراره سرتاسر بکش بکش و لحظات نفس‌گیر باشه و گرافیک هم که چاشنی کارشه (یا چیزی بیشتر از این). داستان هم چندان پردازشی نشده بهش که خب جزو نقض‌ها و مشکلات این بازی محسوب میشه.
    درکل از خوندن مقاله لذت بردیم یاشار جان. بحث بسیار خوبی رو کلید زدی با مقاله‌ت و مرسی بابت اطلاعاتِ بسیار زیادی که چاشنی مطلبت کردی. واقعا لذت بردیم…

    پاسخ
    1. 1.1

      یاشار گروسیان

      ممنون سجاد جان.
      زیاد حاشیه نمی‌رم که طولانی بشه 🙂
      مشکل دقیقا از جایی شروع میشه که تو داستان رو بخشی از گیم‌پلی میدونی در صورتی که داستان یک محصولِ انتزاعی و بیرون از بازی هست و گیم‌پلی در حقیقت جلو بردنِ این داستان رو فراهم میکنه. یک داستانِ جذاب میتونه به خوردِ یک فیلم، رمان و سریال بره و همچنین به خوردِ یک بازی. بنابراین واضحه که مرز بازی با Notبازی‌ها داستان نمیتونه باشه.

      اینکه یک بازی باید سرگرم‌کننده باشه اصلا مشکلی نیست، فیلم و رمان هم باید سرگرم کنن و اگر نکنن، در اونجاست که حتما مشکل دارن. بنابراین سرگرم کردن هم اصلا ننگ برایِ یک بازی نیست. حالا اینکه جامعه‌ی ما نگاهِ بدی نسبت به این موضوع داره، مشکل از خودشه نه بازی‌ها. این رو در جوابِ بخشی که گفتی «بازی‌های ویدئویی عملا بچه بازی و یه مقوله فان و سرگرم‌کننده محسوب میشه» گفتم و اصلا اگر یک بازی فقط فان و سرگرم کننده باشه ایرادی بهش وارد نیست چون قدمِ اول رو درست برداشته. مشکل اینه فکر میکنیم سرگرم کردن آسونه و بسیار سطحی امکان پذیره در صورتی بسیاری از بازی‌ها همین سرگرم کردنِ مخاطب هم بلد نیستن و شخص، پس از ۲۰ ۳۰ دقیقه از بازی دست میکشه تا شاید دوباره حوصله‌اش سر بره.

      یه بخشی گفتی «اما سینما اینطور نیست و صرفا چیزی اتفاق میفته که نویسنده بخواد.» باید بگم اگر ما به کارگردانِ سینمایی بگیم که میتونی قصه رو شاخه شاخه کنی و به مخاطب هم یک صفحه کلید بدیم که انتخاب کنه، پس دیگه کار تمومه و ما تونستیم یک فیلم رو حالا به یک بازی تبدیل کنیم. واقعا آیا مرز بینِ سینما تا بازی انقدر کمه؟ پس همه‌ی سینماگرا باید الان بتونن بازی هم بسازن! ما در اینجا با بازی طرفیم یا فیلم؟ چون یک فیلم میتونه بیشمار انتخاب داشته باشه + چندتا دکمه باید بگیم بازی شده؟

      مشکلی که من به Last of us گرفتم، مکانیک‌های گیم‌پلی نبود، سکون و وقفه در گیم‌پلی بود و این دوتا خیلی باهم فرق دارن. تو این بازی ما اکثر اوقات بیکاریم و فقط تماشا می‌کنیم که بده و بعضی وقتها هم بازی می‌کنیم که خوبه. ولی بدِ ماجرا به خوبش حسابی چربیده و اینجاست که میگم Last of us رو سینما بیشتر استواره تا بازی.

      در پایان هم گفتم اگر سینما اومده که به بازی‌ها کمک کنه ایرادی نداره ولی اگر کسی بخواد فیلم بسازه و به اسمِ بازی به مخاطب قالب کنه، منم اون موقع مجبورم اثر رو بازی ندونم.

      پوزش که سرتو درد آوردم و ممنون بابت نظری که روش وقت گذاشتی.

      پاسخ
  2. 2

    رضوان دشتی

    ممنون از مقاله بسیار خوب و پرمحتوایی که نوشتی یاشار جان.
    ولی این که به آخرین ما بگیم یک‌ گیم پلی ساده داره واقعا کم لطفیه. بازی در سبک اکشن ماجراجویی که به جرات میشه گفت حتی گیم پلی این سبک بازیهارو هم ارتقا داده. بازیهایی که دارن از گیم پلیش تقلید میکنند کم نیستند. یادمه اولین دمو گیم پلی این بازی رو که نگاه میکردم. به وجد اومده بودم. دمو تو هتل جریان داشت و هوش مصنوعی و تیراندازی، مخفی کاری، کرفتینگ، میلی اتک و دخالت های آلی رو نشون میداد. تو اون دمو خبری از داستان نبود فقط گیم پلی خالص. تشویق حضار هم گواه بر همین موضوعه که گیم پلی این بازی نه تنها ساده و ضعیف نیست، بلکه خیلی هم پرمحتوا ساخته شده. نباید سبک اکشن ادونچر رو با نقش آفرینی اشتباه بگیریم. به همان اندازه که داستان أین بازی مطرحه و الگو شده، به همون اندازه گیم پلیش الگوی خیلی از بازیهای بزرگ همین سبک قرار گرفته. این تنها بازی بود که منو مجبور کرد چندین بار از اول و روی درجه سختی های مختلف انجامش بدم تا کل قابلیتهای شخصیت اصلی رو ارتقا بدم و به نهایت برسونم. کاش برای درک منظورت از یک بازی دیگه مثال میاوردی.
    بازم ممنون.

    پاسخ
    1. 2.1

      یاشار گروسیان

      خواهش می‌کنم و ممنون از تو.
      اتفاقا Last of us مثالِ خوبیه. همونطور که در جوابِ سجاد گفتم، ساده بودنِ گیم‌پلی زمانی معلوم میشه که بازی رو گیم‌پلی تاکید جدی نداره و اکثر وقت‌ها گیم‌پلی تو این بازی مرده‌اس. یه صحنه اگر درست خاطرم باشه هست که جول از یه جا آویزون شده و بعدش که میاد پایین باید با یک غولی هم مبارزه کنه. اینجا گیم‌پلی خیلی خودشو قوی نشون داد. چرا از این صحنه‌ها که گیم‌پلی و محیط و فضا باهم دارن صحنه را جذاب می‌کنن، بیشتر تو بازی نبود و چرا روشون تاکیدِ جدی نشد؟

      پاسخ
  3. 3

    حسین لامعی

    ممنون از زحمات شما. مقاله شما و نظر دوستان بیا رجالب بود. ممنون و موفلق باشید.

    پاسخ

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه‌ی حقوق برای گیم شات محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب گیم شات بدون اجازه‌ی قبلی ممنوع است.